تبليغاتX
ღ... Love Dandelion ...ღ - گل همیشه بهاری ...

ღ... Love Dandelion ...ღ

هنوز برام همونی همون نفس تو سینم

سلام به شما دوستداران عزیز

امروز من در خدمتتون هستم

من کیم ؟

ر بـــــــــه کـــــــــــــــــــــــا

خب اول ازتون ممنونیم که مارو تحمل میکنید

و به وبمون سر میزنید

ممنون

Lynn Stone Giant Panda Feeding  Qionglai Mtns  Sichuan  China Photographic Print

راستی این آپ با بدبختی نوشته شده

چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا ؟؟؟

بخاطر اینکه نمی دونم  چه سیدی انداختم

تو این کامپیوتر گازوئیلی که به کلی قاط زده

در ضمن پکیج کامران و هومن که به پیام

سفارش داده بودم دو سه روز دیگه به دستم

می رسه

اگه به بعضیا خبر داده نشده باید ببخشن !!!!

این مروارید و سارا هم که اصلا به خیالشون

نیست وب دارن ......

خب نوبتی هم باشه نوبت داستانه ولی قبلش

مطالبی رو که قرار بود پست قبل گذاشته بشه

میزاریم بعد داستان . بچه جان اینقدر عجول نباش

 Keren Su Panda Cub on Snow  Wolong  Sichuan  China Photographic Print

 

1-   لواشک آلو ممنوع !

 

2-   قلب پرتقالی ...

 

3-   زلفمان را در یابیم ...

 

4-   داستان در کمتر از یک دقیقه ( در باغ ، افسانک ، نقشه های

 

   شکست خورده )

 

 Laura Regan Pandas Print

 

1-   لواشک آلو ممنوع !

 

به گفته ی دکتر علی یزدانی

- رئیس انجمن دندانپزشکی ایران

- باید مصرف خوراکی های ترش را محدود کنیم و ضمنا تا 3 ساعت

بعد از مصرف آنها باید مسواک نزنیم.

اسید موجود در این خوراکی های ترش باعث آسیب جدی به دندانها می شود

و با مسواک زدن فوری ، بعد از خوردن این خوراکی ها ، سطح تماس دندان

بااسید این خوراکی ها بیشتر خواهد شد.

 

ه . خ

 

Anthony Morrow Butterfly Print

 

2-   قلب پرتقالی ...

 

قلبش را توی زنبیل یک خانم با چادر گل گلی ، کنار مشمای پرتقال جا گذاشت

و فراموش کرد قبل از پیاده شدن از اتوبوس ، قلبش را از توی زنبیل او بردارد.

وقتی پیاده شد ، دید ای دل غافل ، دل توی دلش نیست ! خواست بدود و خودش

را از پنجره باز اتوبوس پرت کند تو و آن را پس بگیرد اما دلش را نداشت؛ مثل

مجسمه تو ایستگاه اتوبوس ایستاد و یواشکی گریه کرد.

زن با زنبیل پر به خانه برگشت. لب بچه ها با دیدن پرتقال ها به خنده باز شد.

پرتقال ها را بین بچه ها تقسیم کرد. پرتقال ها درست 7 تا بودند؛ برای خدیجه ،

محسن ، پرویز، محمد ، لاله ، خودش و بابای بچه ها . خواست پرتقال خودش را

بخورد که چشمش به ته زنبیل افتاد ؛ یک قلب درب و داغون آبی ته زنبیل در حال

تپیدن بود ؛ یک کم ترک خورده بود اما می شد درستش کرد. خانم خانه ، سوزن و

نخ را آورد و درزها را با سلیقه کوک زد و آن را توی زنبیل گذاشت . چادر

گل گلی اش را به سرش کشید و از خانه بیرون زد.

***

توی ایستگاه اتوبوس ، پسری با دل شاد و لب خندان پرتقال می خورد !

 

 

ه . خ                                                           مروارید

             

 

Tania Schuppert Lovebugs  Butterfly Print

 

3-   زلفمان را در یابیم ...

 

در افرادی که سفید شدن مو ارثی نیست ، با تغذیه مناسب می توان

آن را به تعویق انداخت .

مصرف مواد غذایی حاوی ویتامین های خانواده B یکی از این راه هاست.

خوردن روزانه یک قاشق مربا خوری پودر سبوس گندم با کمی شکر یا نبات

ساییده شده و همچنین موادی چون نان جو ، مربای هلیله ، دانه علیله سیاه

به مدت 40 روز ، جگر، سویا ، پودر جوانه گندم ، کلم و رب گردو می تواند

سفید شدن مو را به تعویق بیندازد.

 

 

ه . خ                                                            سارا

 

4-   داستان در کمتر از یک دقیقه ( در باغ ، افسانک ، نقشه های

 

   شکست خورده )

 

در باغ :

 

زن در باغ ایستاده بود که دید مرد به طرفش می دود.

« تینا ! گل من ! عشق بزرگ زندگی من !»

مرد عاقبت این کلمات را به زبان آورده بود.

« اوه ، تام ! »

« تینا ، گل من ! »

« اوه تام ، من هم تو را دوست دارم ! »

تام به زن رسید . به زانو افتاد و به سرعت او را کنار زد.

« گل من ! تو روی گل سرخ برنده جایزه من ایستاده ای ! »

 

                                                     هوپ ای تورس

 

افسانک :

 

موش گفت : « آه ، دنیا روز به روز تنگ تر می شود.

اوایل چنان وسیع بود که می ترسیدم به دوردست ها بروم و

خوشبخت بودم از اینکه بالاخره دردست ها- سمت چپ یا راست خودم-

دیوارهایی می دیدم اما همین دیوار های دراز با چنان شتابی

 به هم می آمدند  که حالا من در خانه آخری هستم و آنجا در گوشه ،

تله ای است که به درون آن می دوم » .

« باید مسیر دویدنت را عوض کنی ! » ؛ گربه چنین گفت و اورا

یک لقمه چپش کرد.

 

                                                               فرانتس کافکا

 

 

نقشه های شکست خورده :

 

آن روز صبح یک دسته صورت حساب تازه رسیده بود.

نامه شرکت بیمه از لغو شدن قراردهایشان خبر می داد.

زن آه کشید و با نگرانی از جا برخاست تا شوهرش را

در جریان بگذارد. آشپزخانه بوی گاز می داد. روی میز

کار شوهرش نامه ای پیدا کرد ؛ « ... پول بیمه عمر من

برای زندگی تو و بچه ها کافی خواهد بود ... ».

 

                                                                مونیکا ویر

 

 

ه . خ                                         ربه کا                

 

 

این عکس رو خیلی دوست دارم:

 "Princess Butterfly" Poster

 

خب حالا مثه اینکه باید داستان بزاریم

صبر کنید اول اسامی شما دوستان خوب که

نظر داده بودین رو بزاریم بعد:

ناصر- تیم یبلیغات سایت ساز- حسام-

نازنین- من+لبخند=خداوند- حدیث-

ماجد- مرسده- مسافر تنهایی -

ژنرال شکست خورده- نیلو- هادی ...آیات زمینی-

تانیا- سلیمه- صدای سکوت- دنیا- علی هوشیار-

غــــــزل- ساحل- حسین- عاطفه- لیلا- یه دوست-

Khthe-bestforalltheworld- سلیمه(عزیزم

من کتابای نسرین ثامنی هم خوندم )-شیوا و شیدا-

مسعود- امیر- دوسا داشتنی- سحــــر- ندا- درسا-

شهرزاد-بهار- عمولی- مهسا و پریا- یه رنگی-

مهدی(چند قدم نزدیکتر به خدا)- آیدا و آیدین-

شهرزاد( با تشکر از لیست کتاب هایی که در اختیار

ما قرار دادند)- مبهوت-نیما- نیلوفر- جـــوکر-

فرشته- شهرزاد جان(حتما اون کتابی که بهت گفتم

رو بخون ، من زیاد از تاوان عشق خوشم نیومد

بسیار بسیار چرت بود )- سهراب- نیلوفر داستان نویس-

ستاره- یا تو یا هیچکس- ویروس- حسین- مرتضی بی باک-

شادی.کامران- دختر بلورین-علیرضا-

 

Sophie Anderson Fairy Print

 

با تشکر از تک تک شما دوستانی که سر زدید

و حتی با تشکر از کسانی که ما چندبار بهشون

سر زدیم ولی یک بر هم بهمون سر نزدند!

 

 Robbin Rawlings Butterfly Kisses Print

 

داستان:

فصل 3 :

 

ده روز به سرعت باد سپری شد و آن روز که مادر باید برای

 گرفتن کارنامه ام میرفت رسید. در اتاقم نشسته بودم و به این

 فکر میکردم واقعا اگه معدلم کم باشه باید چیکار کنم ؟ ... صدای

 ضربه هایی که مادر به در می زد مرا به خود آورد. مادر: من

 دارم میرم کاری نداری ؟ با من نمیایی ؟- نه مامان جون شما

 برو ترمه هم با خودتون می برین ؟- نه هنوز که خوابه بلند شد

بگو یه چیزی بخوره تا من بیام- چشم- فعلا خداحافظ- خدانگهدار.

 رفت مادر رفت و مرا با دنیایی از فکر باقی گذاشت. ساعت 11 بود

 که روی کاناپه نشسته بودم و فقط به تلویزیون زل زده بودم

 افکارم در جای دیگری سیر میکرد ، ترمه با چشمانی پف کرده

 از اتاق بیرون آمد: سلام صبح بخیر- اول اینکه صبح نه ظهر دوم

 اینکه خجالت نمی کشی اینقدر میخوابی ؟- اِ با من چیکار داری

 آخه ؟ مامان کو؟ آهان رفته کارنامه جنابعالی رو بگیره ؟- وای

 ترمه چقدر حرف میزنی بیا برو یه چیزی بخور تا مامان برگرده.

 نیم ساعتی گذشته بود و مامان هنوز برنگشته بود. ترمه در کنار

 من روی کاناپه نشسته بود و ظرفی پر از چیپس را بغل کرده بود و

 تند تند آن هارا می بلعید. کلافه شده بودم صدای بلند تلویزیون

 اعصابم را به هم ریخته بود .

با صدای بلندی فریاد کشیدم: ترمه صدای این لعنتی رو کم کن.

 ترمه که از صدای من و برخوردم شوکه شده بود صدای تلویزیون

 را کم کرد و رو به من گفت : چه خبرته ؟ گیر دادی به من

 امروزااا؟- دلم شور میزنه مامان دیر کرده- خب نفهم زنگ

 بزن به گوشیش- اون تلفن رو بده ببینم- برو خودت بردار- ترمه

 به خدا اعصابم داغونه سریع بلند شو ببینم سریع. سریع بلند شد

 و تلفن را به سمتم گرفت او نیز مانند دیگران خوب می دانست

 زمانیکه عصبانی میشوم هیچ کسی را جلو دار خود نمی بینم

 می خواهد مادرم باشد یا خواهرم و یا بهترین دوستم! شماره مادر

 را گرفتم ولی جواب نداد. با عصبانیت دکمه های تلفن را می فشردم

ولی باز هم صدای زنی که میگفت مشترک مورد نظر در دسترس

نمی باشد در گوشم می پیچید.

در حال گرفتن شماره بودم که در باز شد و مادر در آستانه در ظاهر شد .

 چهره اش بشاش بوو دو لبخندی که بر لب داشت گواه همه چیز

 بود. من: وای مامان چقدر دیر کردی چی شد؟- مثل همیش شاگرد

 اول کلاس ترنم عابدی با معدل بیست شاگرد اول شد. مانند

 بهت زده ها نگاهش می کردم باورم نمی شد . اشک شوق مانند

رگبار از چشمانم فرو می ریخت. مادر کارنامه را به دستم داد و

 تبریک گفت. ترمه جلو آمد و گفت: بیا من که میدونستم تو مثل

همیشه اول میشی فقط  دل مارو خون کردی. لبخندی زدم و اورا در

 آغوش گرفتم . ترمه: اِی بابا بسه دیگه نه به این بغل کردنت نه به دو

 دقیقه پیشت. سرم را پایین انداختم و به کارنامه ام نگاه کردم . چقدر

 خوشحال بودم . به مهسا تلفن کردم و اورا هم در خوشحالیم شریک

 کردم . او فقط با کم آوردن 3 صدم با معدل 97/19 قبول شده بود و

 راضی و خوشحال بود. چقدر دنیا برایم شیرین بود .

چقدر دلم میخواست در همان دوران بمان . چقدر .....

Bessie Gutmann The Butterfly Print

 

این آخر هم متنی رو که نوشتم رو براتون میزارم :

 

آری من در پس نقاشی رویاهایم رنگین عشق را می جویم

من در پس آبی ترین آبی ماه بارانی را طلب می کنم

من در این زمان در این نقطه تا اوج با ماه رفته ام

من سکوت قلبم را با کلید یاد تو باز کرده ام

فرار از عشق کار آسانی نیست ؟

من امتحان کرده ام ....

 Anthony Ross Butterfly Wings Print

 

ببخشید یک چیزی دیگه یادم اومد بگم :

لطفا هر کی تو دوچرخه ضمیمه روزنامه همشهری

خبـــرنگـــار افتخـــاری هست بگه من هستم میخواستم

بدونم کسی اینجا هست یا نه ؟

 Rabi Khan Butterfly Print

توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه

 

این آدرس وبلاگ پسرداییمه حتما برید و نظر بدید

تازه بازش کرده .

 

آتش روی آب

 

Stephanie Marrott Butterfly III Print

 

دعـــــــــــــــــــــــــــا یادتون نره

 

 

باید برم

مروارید و سارا هم زیاد ازشون خبر ندارم

فعلا

بای

 

 

 Stephanie Bauer Butterfly II Print

+نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت19:2توسط ღ ر بـــه کا ღ | |