تبليغاتX
ღ... Love Dandelion ...ღ

ღ... Love Dandelion ...ღ

هنوز برام همونی همون نفس تو سینم

زنده شدم...

 

 

پیرزنی نشسته

نگاهش در نگاهم گره خورده

خودش را در چشمانم جستجو میکند

روحش ، دلش روح مرا میخواهد

به او میخندم

سایه ایجاد میشود

خورشید خداحافظی میکند

حال سایه کامل شد

پیرزن با چشمان غم زده نگاهم میکند

دوچرخه ام را سوار میشوم

رکاب میزنم

از او دور میشوم

میان غم چشمان پیرزن

گم میشوم

دلم امیدوار است

میخندم

طنین صدایم موج می اندازد

در گوش زمان

پیرزن جلویم میایستد

دوچرخه را متوقف میکنم

مستقیم است

نگاه پیرزن و من

در چشمان یکدیگر

با نگاهم از او میپرسم

چرا غم داری؟

میخندد و دو بال در می آورد

پرواز کرد

من هنوز نگاهش میکنم

باران می بارد

چشمانم را روی هم میگذارم

آسمان رنگین کمان را در خود جای داده

خواب ابدی

به سراغم می آید

دردی مبهم در سرم میپیچد

آری !

زنده شدم ...

 

 

پ . ن۱ : اگه دیر آپ شد معذرت!

پ.ن۲: قبل از این آپ یک آپ مفصل نوشته بودم که همش پرید!

پ . ن ۳: ماه محرم بر شما تسلیت باد!

پ.ن۴: برام دعا کنید امتحانامو خوب بدم!

پ.ن۵: خدا کنه مدارس بخاطر آلودگی هوا تعطیل بشه!

 

بای

 

پ

+نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت19:25توسط ღ ر بـــه کا ღ | |