|
سلام به شما عزیزان ربــــــــــــــــــــه کا هستم در خدمتتون ببخشید بد قول شدیم دیر اومدیم اول اینکه این بلاگفا قاطی کرده بود بعد من به حدی کار داشتم که خدا میدونه پکیج کامران وهومن هم رسید هی باید اونو تماشا کنم ولی با عرض معذرت داستان ننوشتم ولی دو تا شعر از فروغ فرخزاد و فریدون مشیری آماده کردم. باید می بخشید دیگه اتفاقه پیش میاد! اینم اسامی کسانی که یاس کبود گذاشته بودن: جوکر+ نسترن+ سید حمید+آیدا و آیدین+ سلطان پنگوئن محمد رضا+ ژنرال شکست خورده+نوید+ پریا+ یاسمن مرسده +وفا + نبض خاطرم+ژوکر+ ماه+بهار+سلیمه+امیر مسعود+یوسف +لمیرا+ متین+پسر ایرونی+نسترن+سعید+سویل+ سارا جون+ساناز+نسرین+درسا و مهسا + مهدی+پیام+احسان+مریم +فسون کودک طبیعت+ بهنوش +بهاره و شیما+سر آشپزان+بهروز+ سنیوریتا+گلناز+کبوتران عاشق+ساسان آرام+الله اکبر+آیدا جون + خب نوبتی هم باشه نوبت یکی از اشعار فروغ هستش این شما و این هم شعر: شعری برای تو این شعر را برای تو می گویم در یک غروب تشنه ی تابستان در نیمه های این ره شوم آغاز در کهنه گور این غم بی پایان این آخرین ترانه ی لالائیست در پای گهواره ی خواب تو باشد که بانگ وحشی این فریاد پیچد در آسمان شباب تو بگذار سایه ی تو ، دور و جدا باشد روزی بهم رسیم که گر باشد کس بین ما، نه غیر خدا باشد من تکیه داده ام به دری تاریک پیشانی فشرده ز دردم را میسایم ازامید بر این در باز انگشتهای نازک و سردم آن داغ ننگ خورده که میخندید بر طعنه های بیهده ، من بودم گفتم ، که بانگ هستی خود باشم اما دریغ و درد که «زن» بودم چشمان بیگناه تو چون لغزد بر این کتاب درهم بی آغاز عصیان ریشه دار زمانها را بینی شکفته دردل هر آواز اینجا ، ستاره ها خاموشند اینجا، فرشته ها، همه گریانند اینجا شکوفه های گل مریم بیقدرتر از خارهای بیابانند. اینجا نشسته بر سر هر راهی دیو دروغ و ننگ و ریاکاری در آسمان تیره نمی بینم نوری ز صبح روشن بیداری بگذار تا دوباره شود لبریز چشمان من ، ز دانه ی شبنمها رفتم ز خود که پرده براندازم از چهره پاک حضرت مریم ها بگسسته ام ز ساحل خوشنامی در سینه ام ستاره ی توفانست پرواز گاه شعله ی خشم من است دردا، فضای تاریک زندانست من تکیه داده ام به دری تاریک پیشانی فشرده ز دردم را میسایم ازامید بر این در باز انگشتهای نازک و سردم با این گروه زاهد ظاهر ساز دانم که این جدال نه آسانست شهر من و تو، طفلک شیرینم دیریست کاشیانه ی شیطانست روزی رسد که چشم تو با حسرت لغزد بر این ترانه ی درد آلود جوئی مرا درون سخنهایم گوئی بخود که مادر من او بود فروغ فرخــــــــــــــــــزاد 7 مرداد 1336 – تهران شعری از فریدون مشیری: در بنفشه زار چشم تو من ز بهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهار ها رسیده ام ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من لحظه های هستی من از تو پر شده است. آه ! در تمام روز ، در تمام شب، در تمام هفته ، در تمام ماه در فضای خانه ، کوچه ، راه در هوا ، زمین ، درخت ، سبزه ، آب در خطوط درهم کتاب در دیار نیلگون خواب ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام (( فریدون مشیری )) امیدوارم خوشتون اومده باشه آپ بعدی شاید با سارا باشه این سه تا ما هستیم : برم آخ یادم رفت این آدرس وبی که توش شعر مینویسم برید نظر بدید: خب دیگه ایندفعه حتما رفتم بای
|
About![]()
سلام Archives87/10/22 - 87/10/3087/10/05 - 87/10/21 87/10/08 - 87/10/14 87/09/01 - 87/09/07 87/08/05 - 87/08/21 87/08/08 - 87/08/14 87/07/22 - 87/07/30 87/07/08 - 87/07/14 87/06/05 - 87/06/21 87/06/01 - 87/06/07 87/05/22 - 87/05/31 87/05/05 - 87/05/21 87/05/01 - 87/05/07 87/04/22 - 87/04/31 87/04/05 - 87/04/21 87/04/08 - 87/04/14 Links
آیدا |